تبليغاتX
کریم اهل بیت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره امام حسن علیه السلام فرمود :  او پسرم ، و فرزندم و پاره تنم و نور چشمم و روشنايى قلبم و ميوه دلم است ، و او سرور جوانان اهل بهشت و حجت خداوند بر مردم مى با شد، فرمان او فرمان من و سخنش سخن من است ، هر كه از او پيروى كند، از من پيروى كرده ، و هر كه نافرمانى او را نمايد، مرا نافرمانى كرده است . هر كه بر او بگريد، در روزى ، كه چشمها كور مى گردند، ديدگانش كور نمى گردد. و هر كه بر او محزون شود در روزى كه قلبها در حزن و اندوه قرار دارد قلبش ‍ محزون نمى باشد. و هر كه او را در بقيع زيارت مى كند گامهايش بر روى صراط ثابت بماند، در روزى كه گامها بر روى آن مى لغزد
شنبه 1386/02/15 ساعت 23:19

یا امام حسن ادرکنی

نوشته شده توسط مهدی | لينک ثابت | موضوع:  
شنبه 1386/02/15 ساعت 0:5
قال الحسن عليه السلام : لَقَضاءُ حاجَةِ اءخٍ لى فِى اللّهِ اءحَبُّ مِنْ إ عْتِكافِ شَهْرٍ.
ترجمه :
فرمود: هر آينه برآوردن حاجت و رفع مشكل برادرم ، از يك ماه اعتكاف ، در مسجد - و عبادت مستحبّى نزد من - بهتر و محبوب تر است .
كلمة الا مام حسن عليه السلام : ص 212

نوشته شده توسط مهدی | لينک ثابت | موضوع: حدیث هفته 
شنبه 1386/02/15 ساعت 0:3

أَنَّ رَسُولَ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم أَخَذَ بِيَدِ حَـسَـنٍ وَ حُسَيْنٍ فَقالَ مَنْ أَحَبَّنى وَاَحَبَّ هذَيْنِ وَ

أَباهُما وَ اُمَّهُما كانَ مَعِىَ فى دَرَجَتى يَوْمَ الْقِيامَةِ

رسول‏خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم دست‏حسن وحسين راگرفتند وفرمودند:

هر كس مرا و اين دوحسن و حسين را و پدر ايشان (على) و مادرشان (فاطمه)

را دوست بدارد فرداى‏قيامت هم مرتبه من خواهدبود.
صحيح مسلم كتاب المناقب، مجلد 5 ـ باب 21 ـ حديث 3733 ـ ص 599 و 600 ـ دارالكتب العلمية بيروت

نوشته شده توسط مهدی | لينک ثابت | موضوع: پیامبر و امام حسن 
شنبه 1386/02/15 ساعت 0:1
پس از آن كه عدّه بسيارى از ياران و اصحاب امام مجتبى عليه السلام در جنگ با معاويه به حضرت خيانت كردند و امام عليه السلام مجبور شد به جهت مصالح اسلام و مسلمين با معاويه صلح نمايد.
روزى آن حضرت وارد مسجد النّبى صلى الله عليه و آله شد، عدّه اى از بنى اميّه را ديد كه هر كدام به گونه اى به آن حضرت زخم زبان مى زنند و او را مورد استهزاء قرار داده اند.
وقتى امام مجتبى صلوات اللّه عليه چنين صحنه اى را مشاهده نمود، بدون آن كه كوچكترين برخوردى با آن بى خردان نمايد، دو ركعت نماز به جاى آورد، و سپس افراد حاضر را مورد خطاب قرار داد و فرمود:
دم ؛ و استهزاء و مسخره كردن شما را متوجّه شدم ، قسم به خداوند يكتا! شماها روزى را حاكم و مالك نمى شويد مگر آن كه ما اهل بيت رسالت دو برابر آن مدّت را حاكم خواهيم شد؛ و شما، ماه و سالى را حاكم نخواهيد شد مگر آن كه ما نيز دو برابر آن را بر شما حكومت مى نمائيم .
ولى بدانيد كه ما در حكومت و حاكميّت شما آسايش داشته و از امكانات آن تا اندازه اى برخورداريم ؛ امّا شما در حكومت ما هيچ جايگاهى نداريد و هيچ گونه آسايش و بهره اى نخواهيد داشت .
در اين لحظه يكى از شوندگان بلند شد و به آن حضرت خطاب كرد و گفت : چگونه چنين باشد، در حالى كه شما سخاوتمندترين ، مهربان ترين و دلسوزترين انسان ها هستيد؟!
امام حسن مجتبى عليه السلام در جواب چنين اظهار نمود:
براى آن كه بنى اميّه با حيله و سياست شيطانى حقّ ما را غصب كرده اند؛ و همانا مكر و نيرنگ شيطان ثابت و پابرجا نمى باشد؛ بلكه متزلزل و ضعيف خواهد بود.
وليكن ما - ما اهل بيت رسالت - براساس معيار سياست الهى واحكام قرآن ، با بنى اميّه مخالف و دشمن بوده و هستيم ؛ و اين سياست الهى قوى و استوار خواهد بود؛ و بر همين معيار - يعنى ؛ سياست الهى و احكام قرآن - بابنى اميّه برخورد خواهيم كرد.
بحار الا نوار: ج 44، ص 90، ح 3.
نوشته شده توسط مهدی | لينک ثابت | موضوع: حکایت 
جمعه 1386/02/14 ساعت 23:58
شبهه: اگر كفر معاويه بخاطر قتال با علي ابن ابيطالب (ع) ثابت شود، پس چرا حسن ابن علي(دومين امام شيعيان) باوي صلح نمود؟

جواب اجمالي:
كفر معاويه فقط به خاطر قتال و جنگ با امام ع (ع) ثابت نمي‌شود، بلكه با دلائل ديگري هم ثابت مي شود؛ از جمله: اولاً او از شجرة ملعونة بني اميّه است و مطابق آية قرآن و حديث پيامبر مستوجب لعن و كفر است. ثانياً: معاويه دست خود را به خون امام حسن (ع) و حجر بن عدي و ياران او و ديگران آلوده كرده است كه اين مخالف نص قرآن است پس او كافر است و غضب و عذاب الهي شامل حال اوست. ثالثاً: بنابر روايت اهل سنت پيامبر اكرم(ص) دستور بر قتل او صادر كرده پس او نمي‌تواند مؤمن بوده باشد و كافر است. رابعاً: او سبّ بر امام علي (ع)مي‌كرد كه با توجه به روايت پيامبررم(ص) در مورد سبّ كننده بر علي(ع) او قطعاً كافر و معلون است.

جواب تفصيلي:
در پاسخ به اين شبهه بايد گفت كه، كفر معاويه نه تنها به خاطر قتال با امير المؤمنين امام علي (ع) ثابت مي‌شود، بلكه به دلائل مختلف ديگر نيز ثابت شده و از مسلّمات است (و فقط عوام اهل سنّت او را مسلمان و كاتب وحي و صحابي پيامبرم(ص) و خال المؤمنين مي‌خوانند) كه در ذيل به بعضي از آن دلائل اشاره مي‌شود. اولاً، خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «و ما جعلنا الرؤيا التي أرَيْناك الا فتنةً للناس و الشجرة الملعونة في القرآن و نُخوِّفُهم فما يزيدهم الاّ طغياناً كبيرا»[1] يعني: «و ما آن رويايي كه به تو نشان داديم فقط براي آزمايش مردم بود، همچنين شجرة ملعونه (= درخت نفرين شده) را كه در قرآن ذكر كرده‌ايم، ما آن‌ها را بيم داده و (انذار) مي‌كنيم، اما جز طغيان عظيم چيزي برآنها نمي‌افزايد.» در مورد تفسير اين آيه مفسرين از جمله فخر رازي و سيوطي در ذيل اين آيه آورده‌اند كه، «رأي رسول الله رم(ص) بني اميّه ينزون علي منبره نزو القرد فساءه ذلك»[2] يعني: «پيامبررم(ص) در عالم رؤيا ديد كه بني‌اميّه مانند بوزينگان بر منبر آن حضرت بالا و پايين مي‌روند، در اين هنگام جبرئيل آية مذكور را بر پيامبررم(ص) نازل فرموده است.» پس وقتي خداوند متعال نژاد بين‌اميه را كه در رأس آن‌ها ابوسفيان و معاويه بودند، شجرة ملعونه خطاب مي‌كند و قطعاً معاويه كه اصلي‌ترين شاخه اين درخت مي‌باشد، ملعون بوده و مورد لعن الهي واقع مي‌شود، چگونه مي‌تواند مورد كفرو شرك به خداوند قرار نگيرد.

ثانياً: چگونه است اين كلام خداوند راجع به معاويه كه مي‌فرمايد: «و مَنْ يقتل مُومناً متعمداً فجزائُهُ جهنّم خالداً فيها و غضب الله عليه و لعنه و اَعَدَّ له عذاباً عَظيماً.»[3] يعني: «هر كس فرد با ايماني را از عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است،‌در حالي كه جاودانه در آن مي‌ماند، و خداوند بر او غضب مي‌كند و او را از رحمتش دور مي‌سازد و عذاب عظيمي براي او آماده ساخته است. در حالي كه معاويه خود را خليفة مسلمين مي‌دانست با رشوه دادن به جعده (همسر امام حسن (ع)) سبط اكبررسول خدارم(ص)را به قتل رسانيد، چرا كه او سمّي را براي جعده فرستاد كه اگر حسن بن علي رم(ع) را به قتل برساني، يكصد هزار درهم به تو مي دهم و همسر فرزند خود،‌يزيد مي نمايم؛ اما وقتي جعده دست خود را به خون آن حضرت آلوده كرد و سمّ را به ايشان خورانيد، معاويه يكصد هزار درهم را به او داد، ولي او را به ازدواج پسرش يزيد درنياورد.[4] آيا به شهادت رسانيدن امام حسن اكرم(ع) كه پيامبررم(ص) دربارة او و برادرش امام حسين رم(ع) فرمود: «ان الحسن و الحسين سيداشباب اهل الجنة»[5] موجب كفر نمي‌شود؟ آيا پيامبررم(ص) در حديثي نفرمود: «اِنَّ الله حَرَّم الجنة من ظلم اهل بيني او قاتلهم او أغار عليهم اَوْ سَبَّهم»[6] و « حرمت الجنة علي من ظلم اهل بيتي و آذاني في عترتي»[7]يعني: «همانا خداوند حرام كرد بهشت را بر كسي كه ظلم روا دارد نسبت به اهل بيت من يا آن‌ها را به قتل برساند يا آن‌ها را غارت كند يا دشنام بدهد.» و «بهشت حرام شده است بر كسي كه بر اهل بيتم ظلم روا دارد و مرا به واسطة اذيت رسانيدن به عترتم، اذيت نمايد.» آيا حجر بن عدي و هفت نفر از ياران و اصحاب او كه به امر معاويه به قتل رسيدند موجب كفر و لعن معاويه نمي‌شود؟[8]

ثالثاً روايتي كه در كتب اهل سنّت آمده است كه پيامبر اكرم رم(ص) فرمود: «اذا رأيتم معاويه علي منبري فاقتلوه.»[9] يعني: «هنگامي كه ديديد معاويه بر منبر من نشسته است پس او را بكُشيد.» اگر منظور از منبر در اين روايت مطلق منبر باشد يعني هر منبري كه معاويه برآن بالا برود و دعواي اسلام كند و بر آن منبر خطبه بخواند، آن منبر از براي رسول خدا رم(ص) محسوب مي‌شود و منبر پيامبررم(ص)و اسلام است. اما اگر منظور از منبر دراين روايت خاص منبر رسول خدا باشد (همان چوبها)، ابن سعد در طبقات روايتي را نقل مي‌كند كه معاويه به مدينه آمده و بر منبر رسول خدا رم(ص) بالا رفته است و بر آن قسم ياد كرد كه ابن عمر را خواهم كشت.[10] پس در هر دو صورت معاويه واجب القتل بود، در حالي كه مسلمين در اين موضوع مسامحه كردند و كسي را كه پيامبر رم(ص) دستور قتلش را صادر كند،‌مرتد است و كافر و موجب لعن او مي‌شود.

رابعاً: از جمله دلائل واضحه بر كفر معاويه، سبّ و دشنام دادن بر اميرالمؤمنين عليرم(ع) بود، كه معاويه بر مردم امر نموده بود، در قنوت نماز، نماز جمعه، منبرها و مجالس، علي بن ابي‌طالبم(ع) را سبّ نمايند، و قطعاً آن كسي كه، امام الموحدين، اخوالرسول، زوج البتول، اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب را در حيات و ممات آن بزرگوار سبّ نمايد، يا به آن امر كند، ملعون و كافر است، زيرا پيامبر م(ص) فرمود: «مَن سَبَّ عَليّاً فقد سَبَّن» «و من سبّني الله فَقَد سبَّ.»[11] يعني: «هر كس سب و دشنام دهد علي u را پس به تحقيق مرا دشنام داده است و هر كس مرا دشنام دهد همانا خداوند را دشنام داده است.» و باز پيامبر(ص)در خصوص علي بن ابي‌طالب(ع) مي‌فرمايد: يا علي انت سيّد في الدنيا و سيد في الاخرة، حبيبك حبيبي، و حبيبي حبيب الله و عدوّك عدوّي و عدوّي عدوّالله والويل لمن ابغضك بعدي.»[12] يعني: «اي علي تو آقا هستي در دنيا و آخرت، دوستدار تو، دوست من است و دوستدار من دوست خداست و دشمن تو، دشمن من است و دشمن من، دشمن خداست و واي بر كسي كه بغض تو را بعد از من داشته باشد.» و يا روايت ديگر كه پيامبر (ص) فرمود: «مَن احبني فليحب عليّاً و من أبغض عليّاً فقد أبغضني، و من أبغضني فقد أبغض الله عزّوجل و من أبغض الله ادخله النار.»[13] يعني: «كسي كه دوست بدارد مرا، بايد دوست بدارد علي را و كسي كه نسبت به علي بغض روا دارد مرا مورد بغض قرار داده و كسي كه بغض مرا داشته باشد خدا را مورد بغض قرار داده كه نتيجه اش آتش جهنّم است.» و يا در روايت ديگر كه پيامبر (ص) فرمود: «لا يبغض عليّاً مؤمن، و لا يحبّه منافق»[14] يعني: «مؤمن بغض علي (ع) را ندارد و منافق هم او را دوست نمي‌دارد.» و مثل اين روايات و مضامين بسيار است كه قطعاً كفر معاويه را اثبات مي‌كند.

براي اطلاع بيشتر به كتاب «النصايح الكافيه لمن يتولي معاويه» نوشته سيد ابي عقيل حضرمي رجوع شود.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- سورة اسراء آية 60.

[2]- فخر رازي، تفسير كبير، مكتب الاعلام الاسلامي، 1413 هـ، ج 20، ص52 و سيوطي، جلال الدين، الدر المنثور، در ذيل آيه 60 سوره اسراء.

[3]- سورة نساء، آية 93.

[4]- ابن حجر هيثمي، صواعق المحرقه، مطبعة ميمينيه مصر، 83 و ابي نعيم، حلية الاولياء مطبعة سعادت مصر، ج 2، ص38.

[5]- صحيح ترمذي، مطبعه بولاق، ج 2، ص302، و مستدرك الصحيحين، مطبعة دايرهَ المعارف حيدرآباد، ج 3، ص167.

[6]- محب طبري،‌ذخائر العقبي، مكتبه قدسي، ص20.

[7]- شيخ شبلنجي، نور الابصار، مطبعه ميمنيّه مصر، ص100.

[8]- ابن اثير، الكامل في التاريخ، دار بيروت و دار صادر، ج 3، ص484، تا ص486.

[9]- المناوي، كنوز الحقائق، مطبعه اسلامبول، ص9 و ابن حجر عسقلاني، تهذيب التهذيب، ط: دايره المعارف حيدرآباد ج8، ص74 و ج 5 ص110 و ذهبي، ميزان الاعتدال، ط: سعادت مصر، ج 2، ص7، 129.

[10]- ابن سعد كاتب واقدي، طبقات الكبري، مطبعة بريل، ج 4،‌قسم اول، ص136.

[11]- مستدرك الصحيحين، همان، ج 1، ص121 و مسند احمد بن حنبل، ط: ميمنية مصر، ج 6، ص323، و نسائي،‌ خصائص اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب مطبعة التقدم العلميه مصر، ص24 و محب طبري،‌ذخائر العقبي، مكتبه قدسي، ص66 و محب طبري، الرياض النضره، مطبة اتحاد مصر، ج 2، ص167.

[12]- مستدرك الصحيحين، همان ج 3، ص127 و خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، مطبعة سعادت، ج 4، ص40 و محب طبري: الرياض النضره، همان، ج 2، ص166، 167.

[13]- تاريخ بغداد، همان ج 13، ص32.

[14]- متقي هندي، كنزالعمّال، مطبعة دايرةالمعارف، حيدر آباد دكن، ج 6، ص 158.

نوشته شده توسط مهدی | لينک ثابت | موضوع: پاسخ به شبهات